فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران و دارای مجوز رسمی از وزارت ارشاد در زمینه اطلاع رسانی بازار بورس کشور به شماره 90/27556 میباشد

نکات طلایی (3)

نکات طلایی

محمود‌رضا فلاحي *
مهرداد بختياري**
هر سرمایه‌گذاری که در بازار اقدام به سرمایه‌گذاری می‌کند از سرمایه‌گذاری صورت گرفته مقدار مشخصی بازده (سود) انتظار دارد و در مقابل مقدار مشخصی هم ریسک (عدم دستيابي به بازده مورد نظر) را به جان می‌خرد. در خصوص هر تصمیمی كه در خصوص سرمايه‌گذاري در هر بازار صورت می‌گیرد، پيوند بسيار تنگاتنگي بين ريسك و بازده هر یک از سرمايه‌گذاری‌ها وجود دارد


در واقع ميزان سرمايه‌گذاري صورت گرفته توسط هر سرمايه‌گذار، وابسته به مقادير بازده و ريسک است. بايد توجه داشت كه دنياي واقعي متاثر از تاثیر عوامل اقتصادی مختلف بر روي يكديگر است. به طور مثال، تقاضا برای كالاي مصرفي را در نظر بگیرید كه فقط توسط دو شركت به آن پاسخ داده می‌شود. زماني كه وضعيت شركت اول دچار بحران می‌شود شركت دوم سهم بازار بيشتري كسب می‌کند و برعكس. حال فرض كنيد كه سرمايه‌گذاري قصد خرید سهام اين دو شركت را دارد. دو حالت براي سرمايه‌گذار وجود دارد، حالت اول اينكه اقدام به خرید سهام فقط يكي از شرکت‌ها كند. حالت دوم اين است كه بخشي از سرمايه خود را به خريد سهام شركت اول و بخشي ديگر را به شركت دوم اختصاص دهد. در حالت اول ممكن است كه سرمايه‌گذار بازده قابل توجهي (با توجه به افزایش ارزش سهم شرکت) به دست آورد، ولي از طرفي ممكن است كه شركت ديگر اقدام به اصلاح سازوکار داخلي خود كند تا بتواند در رقابت با شركت مقابل پيروز شود و در نتيجه شرکت اول دچار کاهش شدید قیمت سهام شود. اما در حالت دوم به دليل اينكه سرمايه‌گذار در تخصیص سرمايه‌هاي خود به شركت برتر، به صورت يكجا و كامل عمل نكرده و پیش‌بینی رشد شركت رقیب را در نظر گرفته است، اقدام به کاهش ریسک سرمایه‌گذاری خود کرده است. در واقع سرمايه‌گذار با خريد بخشي از سهام دو شركت اقدام به تشكيل پرتفوی (سبد سهام portfolio) كرده است. معني ساده واژه پرتفوی، سبد سرمايه‌گذاري به طور عام و سبد سهام از تركيب دارایی‌های سرمايه‌گذاري شده توسط يك سرمايه‌گذار است.
تحليل سرمايه‌گذاري در اوراق بهادار در دو چارچوب كلي مورد بحث قرار می‌گیرد : الف) تحليل و گزينش سهام به طور جداگانه و منفرد – اعم از سهام شرکت‌های خدماتي، سرمايه‌گذاري و توليدي موجود در بورس اوراق بهادار. ب)تشكيل سبدي از سهام. در چارچوب اول، تحليل تكنيكي و رويكرد بنيادي معيار خريد و فروش برای سرمایه‌گذار است. در چارچوب دوم نظريه نوين پرتفوی، نظريه بازار سرمايه و فرضيه بازار كارآ مطرح می‌شود. در سال 1950، هري مارکویتز مدل پیشنهادی خود را برای انتخاب‏ پرتفولیو ارائه كرد. مدل میانگین (بازده) - واریانس (ریسک) مارکویتز مشهورترین‏ و متداول‌ترین رویکرد در مساله‌ تصمیم در مورد سرمایه‌گذاری‏ است. در سال 1990 بود که مارکویتز به واسطه مدل ارائه شده جایزه نوبل اقتصاد را دریافت کرد. دلیل اعطای جایزه نوبل به مارکویتز پی بردن به این نکته بود که مجموع ریسک تک‌‌دارایی‌ها از ریسک سبد تشکیل شده از دارایی‌ها بزرگ‌تر است. همچنان باید به این نکته اشاره داشت که به عقیده برخی انديشمندان، کارآترین وسيله برای‏ انتخاب پرتفولیوي بهینه، مدل برنامه‏ریزی ریاضی ارائه شده توسط مارکویتز است. از برجسته‏ترین نکات مورد توجه در مدل‏ مارکویتز توجه به ریسک سرمایه‏گذاری نه تنها بر اساس انحراف‏ معیار یک سهام، بلکه با توجه به ریسک مجموعه سرمایه‏گذاری‏ است. مفروضات مدل مارکویتز عبارتند از :1- سرمایه‏گذاران ریسک گریزند و مطلوبیت مورد انتظار افزایشی‏ است 2- سرمایه‏گذاران پرتفولیو را بر مبنای میانگین و واریانس مورد انتظار عایدی انتخاب كنند 3- هر سرمایه‏گذاری تا بی‏نهایت قابل تقسیم است 4- سرمایه‏گذاران افق زمانی یک دوره‏ای داشته و این برای همه‏ سرمایه‏گذاران مشابه است. مدل میانگین- واریانس به این شکل عمل می‌کند که اگر دو سبد از سهام شرکت‌های مختلف فعال در بازار بورس اوراق بهادار تهران وجود داشته باشد که دارای بازده یکسان باشند، سبدی انتخاب می‌شود که دارای ریسک کمتری باشد و همچنین اگر دو سبد با مشخصات بیان شده وجود داشته باشند که دارای ریسک برابر باشند، سبدی بهینه است که بازده آن بالاتر باشد. بر این اساس، مدل میانگین- واریانس همواره بر اساس محاسبه مقادیر بازده و ریسک (واریانس) به انتخاب بهترین سبد با در نظر گرفتن حجم مشخصی سرمایه‌گذاری بر روی هر کدام از دارایی‌ها مبادرت می‌ورزد. در مدل میانگین واریانس ارائه شده توسط مارکویتز، در طول فرآيند بهينه سازي،این امکان وجود ندارد وقتي كه مقدار بازده محاسبه شده کمتر از حد مشخص بازده (عایدی) است سبدهاي غير‌بهينه را حذف كند. به عبارت ساده‌تر وقتی که ارزش بازده به مقدار قابل توجهی کاهش می‌یابد، مدل همچنان به انتخاب سبد با ریسک کمتر اقدام می‌کند؛ در صورتی که در شرایط منطقی لازم است که این هشدار به سرمایه‌گذار داده شود که سبد بهینه انتخاب شده اصلا مناسب سرمایه‌گذاری نیست یا به تعبیر دیگر سرمایه‌گذاری با چنین شرایطی صرفه اقتصادی ندارد. در این وضعیت، حد مشخص بازده به عنوان عامل ورشکستگی به اين شكل مطرح می‌شود كه ارزش پولي تك‌تك سهام‌هاي موجود در سبد از مقدار مشخصي پايين‌تر نباشد. با اضافه کردن عامل ورشکستگی این امنیت خاطر به سرمایه‌گذار داده می‌شود که تمام نیاز‌های مربوط به سرمایه‌گذاری در مدل لحاظ شده است. عامل ورشکستگی می‌تواند به شکل سود بدون ریسک بانک‌ها یا موسسات اعتبار در ساخت مدل رياضي مطرح باشد؛ به نحوي كه ارزش زماني دارايي‌هاي موجود در سبد، با ارزش زماني سرمايه‌گذاري شده در بانك مقايسه شود و سپس در صورت با صرفه بودن، بهينه‌سازي سبد انجام شود. سبد بهینه مقادیر قابل تخصیص به سهام‌های مختلف را به سرمایه‌گذار معرفی می‌کند.
به دلیل پتانسیل‌هایی که در این‌گونه مدیریت سبد بهینه وجود دارد می‌توان به مقادیر بازده و ریسک بهینه بهتر دست یافت. با تغییر در مقدار ورشکستگی مقادیر تخصیص داده شده به هر دارایی و همچنین بازده و ریسک مربوط به سبد، دست‌خوش تغییر می‌شود. به همین واسطه این امکان وجود دارد که در شرایط زمانی مختلف که قیمت سهام‌ها در حال تغییر هستند، مقدار بهینه به دفعات محاسبه شود. مدیریت سبد بر طبق کنترل ورشکستگی به تمامی سرمایه‌گذاران، صندوق‌های سرمایه‌گذاری و تمام مدیر‌هايی که به فعالیت‎های سرمایه‌گذاری در بورس اوراق بهادار تهران مشغول هستند، توصيه می‌شود تا به این واسطه از رخ دادن اتفاقات غیرمترقبه ناشی از افزایش و کاهش ناگهانی قیمت‌ها جلوگیری کنند.
*دانشجوي كارشناسي ارشد مهندسي مالي دانشگاه صنعتي اميركبير (پلي تكنيك تهران)
**دانشجوی کارشناسی ارشد علوم اقتصادی دانشگاه بوعلی سینا همدان

علی ابراهیم‌نژاد
مهدی حیدری
وارن بافت جمله معروفی دارد که می‌گوید: «تخم‌مرغ‌های خود را در سبدهای مختلف قرار ندهید. همگی را در یک سبد بگذارید اما از آن به خوبی مراقبت کنید!» اگر فکر می‌کنید شما هم به خوبیِ وارن بافت می‌توانید تخم مرغ‌های خوب را شناسایی کنید و از سبد تخم مرغ­‌ها به خوبی مراقبت کنید شاید خواندن آنچه در ادامه می‌آید چنگی به دل نزند. اما اگر قبلا سبد تخم مرغ‌هایتان را از صدرا و آرین و قندی‌ها و بترانس پر کرده اید، لازم است به تنوع بخشی یا همان diversification توجه بیشتری کنید.


همه ما در زندگی روزمره مان تنوع بخشی را امری بدیهی به حساب می‌آوریم و معمولا آن را جدی می‌گیریم. جمله «همه پول‌هایت را در یک جیب نگذار» بخش دائمی توصیه‌های ایمنی است که پدرمان پیش از مسافرت به ما می‌گوید یا اگر خودمان پدر باشیم به فرزندمان توصیه می‌کنیم. هیچ یک از ما از اینکه فروشگاه نزدیک منزلمان هم عینک آفتابی و هم چتر می‌فروشد، تعجب نمی‌کنیم (مگر آنکه مثل وارن بافت بتوانیم روزهای آفتابی و بارانی را پیش بینی کنیم!) اما وقتی نوبت به سرمایه‌گذاری در بورس می‌رسد حاضریم تمام پس‌انداز زندگیمان را به توصیه یک دوست یا براساس فلان شایعه در یک سهم بگذاریم. جالب است بدانید که عدم تنوع بخشی کافی به سبد سهام پدیده‌ای است که حتی در بازارهای توسعه یافته نیز به وفور یافت می‌شود و مطالعات مختلف نشان داده‌اند که تعداد سهامی که سرمایه‌گذاران در سبد خود نگه می‌دارند بسیار کمتر از آن است که مبانی علمی توصیه می‌کنند. این رقم در آمریکا به طور متوسط حدود 3 تا 4 سهم است که با توجه به حدود 3000 شرکتی که تنها در بورس نیویورک یا NYSE وجود دارند بسیار ناچیز است.
حال اگر بپذیریم که تنوع بخشی به سبد سهام ضروری است سوال بعدی این است که چند سهم در سبد سرمایه‌گذاری خود نگه داریم؟پاسخ دقیق به این سوال بستگی زیادی به شرایط خاص هر سرمایه‌گذار مانند افق سرمایه‌گذاری و میزان ریسک‌پذیری دارد. طبیعتا هرچه افق سرمایه‌گذاری شما طولانی تر باشد می‌توانید ریسک بیشتری را تحمل کنید و در صورتی که تعداد کمی سهم در سبد خود داشته باشید و متحمل زیان شوید، فرصت جبران زیان برای شما وجود دارد. به عنوان مثال، اگر قرار است در کمتر از یک ماه آینده ازدواج کنید، پس‌انداز کوچکتان را نباید تنها در یک یا دو سهم نگه دارید زیرا امکان زیان قابل توجه در بازه زمانی کوتاه وجود دارد و بنابراین اگر تصمیم به سرمایه‌گذاری در بورس دارید، بهتر است سبد سهام متنوعی انتخاب کنید. میزان ریسک پذیری شما نیز یک فاکتور مهم است، مطالعات حوزه مالی نشان می‌دهند هرچه ریسک پذیری فرد کمتر باشد نارضایتی ناشی از یک زیان مشخص (مثلا 20 درصد زیان) نسبت به رضایت ناشی از همان میزان سود (یعنی سود 20درصد) بیشتر است، به عبارت دیگر فرد بیشتر نگران کاهش احتمال زیان است تا افزایش احتمال کسب سود. در چنین شرایطی، تنوع بخشی برای فرد اهمیت بیشتری می‌یابد که در ادامه به آن می‌پردازیم.
نکته دیگر این است که تنوع بخشی تنها با افزایش تعداد سهام سبد سرمایه‌گذاریتان حاصل نمی‌شود. به عبارت دیگر، اگر سبد سهامتان را کچاد و کگل و ومعادن و وامید تشکیل می‌دهند، با تقریب خوبی تنها یک سهم در سبد خود دارید، زیرا این چهار سهم از نظر ماهیت، شباهت بسیار زیادی دارند. پس بهتر است اگر مثلا تعدادی از سهام سبدتان در نتیجه رشد نرخ ارز سود می‌برند، بخشی از سبدتان را نیز در حوزه‌هایی مثل بانکداری، مخابرات و IT قرار دهید تا وابستگی بازده سبد سهامتان به قیمت ارز در حد متعادلی باقی بماند.
با تمام این اوصاف، یک حساب سرانگشتی می‌تواند ایده نسبتا کلی از حداقل تعداد سهام یک سبد سرمایه‌گذاری بدهد. برای این منظور به نمودار 1 توجه کنید. برای تهیه این نمودار، 50 شرکت بزرگ بورس (از نظر ارزش بازار) در بازه آذر 87 تا خرداد 91 مورد بررسی قرار گرفته اند.
علت انتخاب این شرکت‌ها این است که اولا بخش اعظم (بیش از 90 درصد) کل ارزش بازار را شامل می‌شوند و ثانیا برخی مشکلات مربوط به شرکت‌های کوچک‌تر مانند عدم نقدشوندگی سهام را ندارند. در این نمودار، میزان نوسانات قیمت سهام (به زبان ریاضی انحراف معیار) را شاخصی برای اندازه‌گیری ریسک درنظر گرفته‌ایم. محور افقی تعداد سهام سبد سرمایه‌گذاری و محور عمودی میزان ریسک یا نوسانات قیمت را نشان می‌دهد. برای هر مرحله تا ده هزار شبیه‌سازی انجام شده تا اعداد به دست آمده قابلیت اتکای بیشتری داشته باشند.
بر اساس نمودار، اگر تنها در یک سهم از بین این 50 شرکت به صورت تصادفی سرمایه‌گذاری کنید و ریسک آن را برابر 100 در نظر بگیرید، داشتن 5 سهم به شما کمک می‌کند که ریسک سبد سرمایه‌گذاری خود را بیش از 40 درصد کاهش دهید! به همین ترتیب، با افزایش هرچه بیشتر تعداد سهام، می‌توانید ریسک سرمایه‌گذاری خود را نزدیک به 60 درصد کاهش دهید. (40 درصد باقیمانده همان ریسک سیستماتیک یا ریسکی است که به دلیل نوسانات کلی بازار به وجود می‌آید و با تنوع بخشی از بین نمی‌رود و اصطلاحا undiversifiable risk نامیده
می‌شود) دقت کنید که سهام انتخاب شده کاملا به صورت تصادفی بوده و شما می‌توانید با تنوع بخشی هوشمندانه حتی ریسک خود را به میزان بیشتری کاهش دهید.
حال اگر به مثال ازدواج در یک ماه آینده برگردیم، یک سوال مهم دیگر این است که اگر پس اندازتان را تنها در یک سهم سرمایه‌گذاری کنید بدترین اتفاقی که قبل از ازدواجتان می‌تواند بیفتد، چیست؟ نمودار 2 به این سوال پاسخ می‌دهد. در این نمودار، بدترین بازده ماهانه برای سبدهای سرمایه‌گذاری با تعداد سهام مختلف نشان داده شده است. به عنوان مثال، اگر تنها یک سهم در سبد خود داشته باشید، به طور متوسط بیشترین زیان برای شما حدود 20 درصد خواهد بود. دقت کنید که این عدد، میانگین بیشترین زیان ماهانه برای 50 سهم مورد مطالعه است. به عبارت دیگر این عدد به شما می‌گوید اگر یک سهم از این 50 سهم را به صورت کاملا تصادفی انتخاب کنید، انتظار می‌رود بیشترین زیان ماهانه شما در حدود 20 درصد باشد. بنابراین این احتمال وجود دارد که بخت با شما یار نباشد و تک سهمی که انتخاب می‌کنید زیانی بسیار بیشتر از این عدد نیز نصیبتان کند. به زبان باز هم ساده تر، صدرا نیز جزو این 50 سهم است و ممکن است نتوانید قبل از ازدواجتان از صدرا جدا شويد! (به زبان ریاضی، انحراف معیار بازده سبدهای با تعداد سهم کم بیشتر است پس احتمال اینکه بازدهی متفاوت از بازده میانگین ذکر شده به دست آورید در سبدهای با تعداد سهم کم بیشتر است). حال اگر مثلا 5 سهم در سبد خود نگه دارید، به طور متوسط بیشترین زیان ماهانه شما چیزی در حدود 12درصد خواهد بود و با افزایش این عدد به 10 سهم، زیانتان را در مقایسه با تک سهم، نصف می‌کنید (یعنی 10 درصد). بنابراین همانگونه که در نمودار می‌بینید، با افزایش هرچه بیشتر تعداد سهام سبد سرمایه‌گذاریتان می‌توانید خود را تا حد زیادی در برابر زیان‌های غیرقابل پیش بینی بیمه کنید.
نکته آخری که لازم است به آن بپردازیم این است که با افزایش تعداد سهام تا چه حد بازده سبد سرمایه‌گذاری به بازده شاخص کل بورس نزدیک می‌شود. این مساله از آنجا اهمیت دارد که در کشور ما سرمایه‌گذاران گزینه‌های زیادی برای سرمایه‌گذاری در سبدی نزدیک به کل بازار ندارند. در بازارهای توسعه یافته سرمایه‌گذاران طیف وسیعی از صندوق‌های قابل معامله در بورس (ETFs) و صندوق‌های شاخصی (index funds) دارند، اما در کشور ما صندوق قابل معامله در بورس وجود ندارد و تنها یک صندوق شاخصی راه اندازی شده است.بنابراین سرمایه‌گذاران ناچارند خود در سبد سرمایه‌گذاریشان تنوع لازم را ایجاد کنند. جدول 1 به این پرسش پاسخ می‌دهد. در این جدول میانگین اختلاف بازده ماهانه شاخص کل و سبد سهام متشکل از تعداد سهام مختلف نشان داده شده است. به این اختلاف بازده، خطای پیروی یا Tracking Error گفته می‌شود. همانگونه که در جدول مشخص است خطای پیروی ماهانه با افزایش تعداد سهام کاهش قابل‌توجهی می‌یابد. مثلا در حالت تک سهم، بازده ماهانه‌ای که کسب می‌کنید به طور متوسط حدود 8 درصد از بازده شاخص بورس متفاوت است اما با افزایش تعداد سهام به 10 سهم این اختلاف به حدود یک سوم کاهش می‌یابد و تنها 3 درصد است.
دقت کنید که شاخص کل یک شاخص با میانگین موزون (Value-Weighted) است، اما سبدهای سهام انتخاب شده با وزن یکسان (Equal-Weighted) است و به همین دلیل میانگین خطای پیروی به صفر نمی‌رسد. در صورتی که وزن هر سهم در سبد سرمایه‌گذاری شما متناسب با ارزش بازار آن باشد خطای پیروی کاهش بسیار بیشتری پیدا می‌کند.
همانطور که گفتیم، پاسخ دقیق به تعداد سهم بهینه در سبد سرمایه‌گذاری وابسته به عوامل زیادی است، اما با بررسی مختصر بالا می‌توان گفت یک قاعده سرانگشتی این است که اگر میزان سرمایه تان زیاد نیست، مثلا کمتر از ده میلیون تومان، با داشتن حدود 5 سهم در سبد خود می‌توانید ریسک سرمایه‌گذاری خود را تا حد قابل قبولی کاهش دهید، ضمن آنکه معاملات با حجم اندک نیز چندان دردسر نیست. اگر سرمایه زیادی در بورس دارید، افزایش تعداد سهام تا حدود 10 سهم نیز لازم و منطقی به نظر می‌رسد. این روزها که بازار روی خوشی به سرمایه‌گذاران نشان داده، به سرمایه‌گذاران توصیه می‌کنیم در برابر وسوسه تمرکز بیش از حد بر سهام چند شرکت معدود مقاومت بیشتری کنند تا از زیان احتمالی خود پیشگیری کنند.
منبع: bourse24


شنبه, 24 ارديبهشت 1390 12:16

7 متغير پيش‌بيني بازده سهام

نوشته شده توسط

دكتر محمد كاظم عمارزاده *
فاطمه زارعي و آرينه طوروسيان *
شناسايي شاخص‌هاي مهم براي سطح بازده مورد انتظار سهام يكي از مسائل مهم در علوم مالي نوين است. ثروت سهامداران به دو عامل ريسك و بازده بستگي دارد.


تعيين بازده آتي به طور دقيق امكان پذير نيست، بنابراين سهامداران هنگام سرمايه‌گذاري ريسك پذيرند و براي حداكثر كردن منافع خويش به دنبال پيش‌بيني بازده سهام هستند.
بيشتر سرمايه‌گذاران بالفعل و بالقوه در تحليل مالي و پيش‌بيني جريان‌هاي نقدي ورودي آتي به واحد تجاري و به تبع آن پيش‌بيني بازده سرمايه‌گذاري از اطلاعات حسابداري استفاده مي‌كنند.
محققان بر روي مجموعه‌اي از شاخص‌ها در شرايط گوناگون و از ديدگاه‌هاي مختلف مطالعاتي انجام داده‌اند؛ اما هيچ توافق كلي بر سر الگويي كه تمام شاخص‌ها را در بر بگيرد وجود ندارد، هدف از نگارش اين مقاله ارائه‌ مجموعه‌ كاملي از شاخص‌هاي نسبتا ثابت براي پيش‌بيني بازده سهام است.
مقدمه

امروزه با توجه به اهميت و گسترش روزافزون بازارهاي سرمايه در تجهيز و گردآوري سرمايه‌هاي كوچك فردي به سمت فعاليت‌هاي توليدي، شناسايي رفتار سرمايه‌گذاران و متغيرهاي تاثيرگذار بر قيمت و بازده سهام در اين بازارها اهميت زيادي پيدا كرده است.
بدون ترديد سرمايه‌گذاري در بورس، بخش مهمي از اقتصاد كشور را تشكيل مي‌دهد و بدون شك بيشترين ميزان سرمايه از طريق بازارهاي سهام در سرتاسر جهان مبادله مي‌شود و اقتصاد ملي به شدت متاثر از عملكرد بازار بورس است. همچنين اين بازار هم براي سرمايه‌گذاران حرفه اي و هم براي عموم مردم به عنوان يك ابزار سرمايه‌گذاري در دسترس است.
بورس از پارامترهاي كلان اقتصادي و غيراقتصادي و بسياري ديگر از متغيرهاي ديگر تاثير مي‌پذيرد، متعدد بودن عوامل مؤثر بر بازارهاي سرمايه و ناشناخته بودن آنها، موجب عدم اطمينان در زمينه سرمايه‌گذاري شده است.
قسمتي از متغيرهاي تاثيرگذار بر بازار سهام ناشي از اطلاعات مالي واحدهاي اقتصادي است كه از سيستم حسابداري اين واحدها استخراج مي‌شود، ميزان تاثير اين اطلاعات بسيار پيچيده و تا حدودي ناشناخته است. علاوه بر پيش‌بيني بازده آتي سهام به وسيله داده‌هاي تاريخي سري‌هاي زماني، شناسايي شاخص‌هاي مهم براي سطح بازده آتي سهام و ايجاد يك الگو نيز يكي از جريانات اصلي در تحقيقات مالي است. در ادبيات مالي اين شاخص‌ها «عوامل ريسك» ناميده مي‌شوند.
تلاش‌هاي فراواني بر روي مدل سازي روابط ريسك و بازده صورت گرفته، محققان عوامل متعددي را كه نشان‌دهنده ريسك هستند ارائه داده‌اند، از جمله معيار بتا از مدل قيمت‌گذاري دارايي‌هاي سرمايه اي، مدل سه عاملي فاما و فرنچ، معيار اندازه (فاما و فرنچ).
اين مطالعات شناختي از ديدگاه‌هاي مختلف در مورد ماهيت ريسك بيان مي‌كنند، ولي به اجماعي نرسيده‌اند كه به‌درستي نشان‌دهنده‌ تمام اين عوامل ريسك باشند. ارزش برخي از اين عوامل هنوز در معرض ترديد است. يكي از دلايل اصلي اين امر اين است كه محققان هنگام تعريف و توضيح ريسك مالي از ديد شخصي خود عمل مي‌كنند و گاه بر عواملي كه داراي اهميت كمي هستند تمركز مي‌كنند. به‌تازگي روش‌هاي جديدي براي حل مسائل با ابعاد بزرگ ايجاد شده‌اند. يكي از اين روش‌ها الگوريتم حداقل گوشه LARS است.
قيمت اوراق بهادار و نرخ بازده، بيش‌ترين توجه را در علوم مالي و اقتصادسنجي نوين به خود جلب كرده است. جرياني از پژوهش‌ها به طور مستقيم بر قيمت‌هاي اوراق بهادار با استفاده از تحليل سري‌هاي زماني تمركز مي‌كند.
نقش اطلاعات حسابداري در پيش‌بيني بازده سهام
امروزه نظريه‌ قابليت پيش‌بيني بازده سهام در مديريت مالي به عنوان يك فرضيه مورد پذيرش قرار گرفته است. يكي از اهداف اطلاعات حسابداري كمك به استفاده كنندگان در پيش‌بيني جريان‌هاي نقد ورودي آتي به واحد تجاري و به تبع آن پيش‌بيني بازده سرمايه‌گذاري است. بخشي از متغيرهاي تاثير‌گذار بر بازده سهام شركت‌ها در بازار سهام ناشي از اطلاعات مالي است كه از طريق شبكه‌ حسابداري تهيه مي‌شود. ميزان تاثير اين اطلاعات بسيار پيچيده و تا حدي ناشناخته است. محيط اقتصادي دربرگيرنده‌ تمام عوامل تاثيرگذار بر استفاده‌كنندگان، شبكه حسابداري و بازارهاي سرمايه است. در اين محيط تمام اجزاء با هم در ارتباط بوده و برهم تاثير متقابل دارند.
يكي از مزاياي شناخت محيط اقتصادي، شناسايي استفاده‌كنندگان بالقوه از اطلاعات حسابداري و اولويت‌بندي نيازهاي آنهاست. با توجه به اينكه بازار به عنوان بخشي از محيط اقتصادي دربرگيرنده هر نوع سليقه‌اي است، بنابراين مي‌تواند به صورت شاخصي درآيد كه تعيين‌كننده‌ ميزان تقاضاي جامعه براي اطلاعات باشد. اين موضوع سبب تحقيقات زيادي در ارتباط با بازار و نيروهاي مؤثر بر آن شده است.
اطلاعات حسابداري و نسبت‌هاي مالي مهم
ونگ و تان در تحقيقي كه در سال 2010 انجام داده‌اند، شاخص‌هاي نشان دهنده‌ بازده سهام را با استفاده از LARS استخراج كرده‌اند‌ آنها داده‌هاي مورد نياز تحقيق را از ترازنامه، صورت سود و زيان و صورت جريانات نقدي بازارهاي اصلي آمريكا (بورس نيويورك، بورس آمريكا و بورس نزدك) به دست آورده‌اند. طبق يافته‌هاي اين تحقيق ME و EPS بيش‌ترين تاثير را بر بازده سهام دارند.
EPS بخش عمده سود هر سهم را تشكيل مي‌دهد. EPS عبارت است از سود خالص يك شركت تقسيم بر تعداد سهام. EPS يكي از معيارهاي قديمي است كه براي تعيين ارزش شركت از آن استفاده مي‌شود. انتخاب EPS به عنوان شاخص بازده آتي، با مفهوم اساسي اقتصادي مرتبط است. هرچه يك شركت سود بيش‌تري كسب كند وضعيت مالي او بهتر خواهد بود و شانس بيش‌تري براي به دست آوردن بازده بيش‌تري براي دوره‌هاي بعد خواهد داشت.
ME نمايانگر اندازه شركت در توضيح بازده مورد انتظار است. شركت‌هاي كوچك معمولا واكنش بالاتري به عدم اطمينان بازار نشان مي‌دهند و در نتيجه نوسانات بيش‌تري در قيمت‌هاي آنها وجود دارد. طبق گزارش‌هاي موجود پس از كنترل ريسك سيستماتيك، سهام شركت‌هاي كوچك در مقايسه با سهام شركت‌هاي بزرگ، بازده بالاتري ايجاد مي‌كنند.
اندازه‌ شركت يكي از عوامل مؤثر در سودآوري شركت‌ها به شمار مي‌رود. به اين معني كه شركت‌هاي بزرگ با برخورداري از تنوع محصول، تصاحب سهم بيشتري از بازار، صرفه‌جويي در مقياس و امكان تنوع‌بخشي به فعاليت‌هاي تجاري خود، ريسك تجاري خود را كاهش داده و سودآوري خود را افزايش مي‌دهند.
همچنين شركت‌هاي بزرگ به دليل برخورداري از تعداد سهام بيش‌تر و دارا بودن سهام شناور آزاد بيش‌تر، ريسك قدرت نقدشوندگي سهام خود را براي سرمايه‌گذاران كاهش مي‌دهند.
در عين حال شركت‌هاي بزرگ بنا به دلايل سياسي از انگيزه‌ بيش‌تري براي مديريت سود (هموارسازي سود) برخوردار بوده و بدين ترتيب ريسك نوسان سود را براي سهامداران خود كاهش مي‌دهند.
در مجموع همه‌ اين عوامل سبب مي‌شود نرخ بازده مورد انتظار سرمايه‌گذاران از سهام شركت‌هاي بزرگ در مقايسه با سهام شركت‌هاي كوچك كم‌تر باشد. در نتيجه به طور منطقي انتظار مي‌رود بين اندازه شركت و نرخ بازده مورد انتظار از سهم آن رابطه‌ منفي وجود داشته باشد. شواهد تجربي گزارش شده در نوشتارهاي مالي نيز اين رابطه را تاييد مي‌كند.
نسبت ارزش دفتري به قيمت بازار (B/M)
برخي صاحب‌نظران بر اين عقيده‌اند صرف ناشي از نسبت ارزش دفتري به قيمت بازار اگرچه ممكن است واقعي باشد، عقلايي به نظر نمي‌رسد. به اعتقاد اين انديشمندان، صرف ناشي از نسبت ارزش دفتري به قيمت بازار نتيجه‌ واكنش بيش از حد سرمايه‌گذاران است كه سهام ارزشي را كم‌تر از واقع و سهام در حال رشد را بيش از واقع ارزش‌گذاري مي‌كنند.
به اعتقاد اين گروه دليل اصلي شكل گيري صرف ناشي از نسبت ارزش دفتري به قيمت بازار بالاتر نتيجه‌ توجه غيرعقلايي سرمايه‌گذاران به نرخ رشد گذشته‌ شركت است. به اين معني كه سرمايه‌گذاران درباره‌ شركت‌هايي كه در گذشته عملكرد خوب از خود به يادگار گذاشته‌اند، خوش‌بين و درباره‌ شركت‌هايي كه در گذشته عملكرد بد به جا گذاشته‌اند بدبين هستند.
طبق مطالعات انجام شده نسبت ارزش دفتري به قيمت بازار، بيان‌گر رشد بالقوه‌ آتي شركت است. وقتي انتظار بر اين باشد كه شركتي در آينده رشد كند، ارزش دفتري به خاطر ماهيت حسابداري تعهدي، نمي‌تواند رشد بالقوه‌ شركت را نشان دهد اما ارزش بازار منبع قابل اتكايي براي استنباط رشد بالقوه‌ آتي شركت به شمار مي‌رود.
بنابراين انتظار بر اين است كه ارزش دفتري، (و نه ارزش بازار) شركت‌هاي داراي نسبت ارزش دفتري به قيمت بازار پايين، نسبت به ارزش دفتري شركت‌هاي داراي نسبت ارزش دفتري به قيمت بازار بالا، سريع‌تر رشد كند. با اين حال اگر فرصت‌هاي رشد و توسعه‌ آتي شركت كه بازتاب نسبت ارزش دفتري به قيمت بازار است، پيش‌تر مورد توجه سرمايه‌گذاران قرار گرفته باشد، در قيمت سهام اثر گذاشته و نمي‌تواند دليلي روشن بر قدرت نسبت ارزش دفتري بر قيمت بازار در پيش‌بيني بازده مقطعي سهام باشد.
بنابراين نسبت ارزش دفتري به قيمت بازار نه تنها با فرصت‌هاي رشد و توسعه آتي شركت بلكه با ديگر عوامل نظير عدم كارآيي بازار سرمايه يا عوامل ريسك خاص بازار، هم‌بسته است و ريسك خاص بازار نيز با بازده آتي سهام همبستگي دارد؛ در حالي كه عدم كارايي بازار فاقد اين همبستگي است.
نسبت سود به قيمت (E/P)
به اعتقاد بال، نسبت سود به قيمت دربرگيرنده‌ مجموع عوامل ناشناخته مرتبط با بازده سهام است كه مي‌توان از آنها به عنوان «عوامل ريسك‌زا» نام برد. به اعتقاد وي انتظار مي‌رود سهامي كه نسبت سود به قيمت بالاتري دارند، بازده مورد انتظار بيشتري ايجاد كنند.
پايين بودن نسبت ارزش دفتري به قيمت بازار سهام به اين معني است كه بين ارزش دفتري و ارزش بازار حقوق صاحبان سهام اختلاف چشمگير وجود دارد. اين اختلاف از يك عامل اساسي مي‌تواند نشات گرفته باشد؛ شركت از دارايي‌هاي نامشهود و فرصت‌هاي رشد و توسعه‌اي (نظير برخورداري از رانت‌هاي اطلاعاتي و اقتصادي، حق‌الامتيازها، سرقفلي، نيروي انساني متخصص، دانش فني انباشته و...) برخوردار است كه در دفاتر شركت منعكس نشده اما بازار ارزش آنها را در قيمت سهام لحاظ كرده است.
در مورد بالا بودن نسبت ارزش دفتري به قيمت بازار نيز عكس اين قضيه صادق است. بر اين اساس پايين بودن نسبت ارزش دفتري به قيمت بازار به معني ريسك كمتر براي شركت و متعاقبا نرخ بازده مورد انتظار كم‌تر براي سرمايه‌گذاران مي‌شود و بالعكس.
بنابراين طبق استدلال يادشده و شواهد تجربي موجود در نوشتارهاي مالي، به طور منطقي انتظار مي‌رود بين نسبت ارزش دفتري به قيمت بازار و بازده سهام در بورس اوراق بهادار تهران نيز رابطه‌ مثبت مشاهده شود.
نسبت سود به قيمت (E/P) معكوس نسبت قيمت به سود (P/E) است. بالا بودن نسبت قيمت به سود (P/E) يك سهم نمونه‌وار، به اين معني است كه بازار ارزش فرصت‌هاي رشد و (P/E) قيمت به سود توسعه آتي سهم را در انتظارات خود (قيمت سهم) لحاظ كرده است.
بر همين قياس بالا بودن نسبت سود به قيمت (E/P) به معني ريسك بيشتر و در نتيجه بازده مورد انتظار بيش‌تر از سهم مورد نظر است.
شاخص‌هاي كلان‌اقتصادي
مطالعه در مورد تاثير متغيرهاي اقتصادي بر بازدهي سهام مي‌تواند در چگونگي قيمت‌گذاري سهام تاثير داشته باشد. كه اين امر مي‌تواند بخش عمده‌ اي از نياز سرمايه‌گذاران و سهامداران را برآورده سازد. ترديدي نيست كه رفع اين نياز از طريق جهت‌گيري صحيح تحولات اقتصادي موجب رونق بازار سرمايه مي‌شود به گونه اي كه عرضه و تقاضاي وجوه در بازار كارآمدتر از گذشته انجام مي‌شود.
در اين ميان 4 متغير كلان اقتصادي نرخ تورم، نرخ ارز، نرخ رشد نقدينگي و درآمد نفتي مي‌توانند بر بازده سهام تاثير داشته باشند. به دليل اين كه افراد در سبد دارايي‌هاي مالي خود تركيب‌هاي مختلفي از پول نقد، سهام، سپرده بانكي، اوراق مشاركت، طلا و ارز نگهداري مي‌كنند، تغييرات در حجم پول، نرخ ارز، نرخ تورم و نرخ بهره بانكي، تقاضاي افراد براي نگهداري هر يك از دارايي‌هاي مزبور از جمله تقاضا براي سهام را تحت تاثير قرار مي‌دهد و اين موضوع نيز به نوبه خود بر شاخص‌هاي سهام اثر‌گذار است. اعتقاد بر اين است كه قيمت‌هاي سهام توسط برخي از متغيرهاي كلان اقتصادي بنيادين مانند نرخ تورم، نرخ ارز، نرخ بهره و حجم نقدينگي، تعيين مي‌شوند.
نرخ تورم
در شرايط تورمي ‌به طور متوسط سود اسمي شركت‌ها پس از مدت زماني به دليل كاهش ارزش پول، افزايش مي‌يابد. بنابراين افزايش نرخ تورم، سود تقسيمي و به تبع آن شاخص بازده نقدي سهام را افزايش مي‌دهد. از اين رو بين افزايش نرخ تورم، و شاخص بازده نقدي سهام، يك رابطه مثبت، مورد انتظار است.
اگر چه رابطه بين نرخ تورم و شاخص بازده نقدي مثبت است اما به دليل اين كه اين افزايش به علت جبران كاهش سود واقعي است، توصيه مي‌شود تصميم‌گيران و سياست‌گذاران اقتصادي هنگام تدوين سياست‌هاي پولي و مالي در سطح كلان، آثار ناشي از تصميمات مزبور را بر شاخص‌هاي بازار سهام و بازارهاي مالي ديگر، مورد نظر قرار دهند.
نرخ ارز
نقش ارز در نظام‌هاي اقتصادي انكارناپذير بوده و علت آن نيز روشن است. امروز تمامي كشورهاي جهان در اغلب بخش‌هاي اقتصادي وابسته به مبادلات با ديگر كشورها هستند و اين مبادلات با ارزهاي مختلف انجام مي‌شود. در ايران، بيشتر بنگاه‌هاي توليدي براي خريد مواد اوليه، فن آوري و ماشين آلات اقدام به واردات مي‌كنند.
اگر در اثر تغيير و تحولات اقتصادي و عوامل متعدد ديگر تاثير‌گذار، نرخ ارز افزايش يابد، بنگاه‌هاي اقتصادي مجبور به پرداخت مبالغ بيشتري وجه بابت واردات مي‌شوند. افزايش نرخ ارز از يك سو باعث افزايش ميزان بدهي و از سوي ديگر باعث افزايش بهاي تمام شده توليدات و خدمات ارائه شده توسط اين شركت‌ها مي‌شود. افزايش بدهي كمبود نقدينگي را به همراه دارد و كمبود نقدينگي بنگاه‌هاي اقتصادي اثر منفي بر توزيع سود و شاخص بازده نقدي سهام دارد.
نرخ رشد نقدينگي
براساس نظريه پولي تورم، افزايش مستمر حجم نقدينگي با نرخي بيش از حاصل ضرب نرخ رشد درآمد حقيقي و كشش درآمدي تقاضا براي پول، شروط لازم و كافي براي تورم مستمر به شمار مي‌آيد، بنابراين به طور عمده افزايش حجم نقدينگي منجر به افزايش تقاضا و هزينه‌هاي جاري مي‌شود.
تحقيقات انجام شده در زمينه نظريه‌ پولي تورم در ايران نشان داده افزايش نقدينگي در جامعه همراه و همگام با افزايش توليد ناخالص داخلي نيست و عامل تشديد كننده تورم به شمار مي‌آيد. بنابراين انتظار مي‌رود رابطه بين نرخ رشد نقدينگي و شاخص بازده نقدي سهام رابطه‌اي مثبت باشد.
درآمد نفتي
اگرچه افزايش قيمت نفت باعث افزايش توليد ناخالص ملي براي كشورهاي صادر كننده نفت مي‌شود، اما بايد در نظر داشت كه مصرف‌كننده نهايي محصولات و مشتقات نفتي به طور عمده كشورهاي در حال توسعه هستند. به دليل اين كه كشورهاي صادركننده نفت اغلب خود به دليل عدم توانايي و نداشتن فناوري لازم براي فرآوري نفت خام، واردكننده محصولات و مشتقات نفتي هستند، بنابراين افزايش قيمت نفت باعث افزايش بهاي تمام‌شده محصولات توليد شده توسط كشورهاي صنعتي مي‌شود كه اين خود منجر به افزايش ارزش ريالي واردات كشورهاي در حال توسعه مي‌شود. با توجه به اين كه ايران نيز از جمله اين كشورها به شمار مي‌آيد اين انتظار وجود دارد كه رابطه بين افزايش درآمد نفتي با افزايش شاخص بازده نقدي سهام رابطه‌اي معكوس داشته باشد.
نتيجه‌گيري
سهامداران هنگام سرمايه‌گذاري ريسك پذيرند و براي حداكثر كردن منافع خويش به دنبال پيش‌بيني بازده سهام هستند. پس شناسايي شاخص‌هاي مهم براي سطح بازده مورد انتظار سهام يكي از مسائل مهم در علوم مالي نوين است. براي پيش‌بيني بازده آتي سهام مي‌توان از داده‌هاي تاريخي سري‌هاي زماني و نيز شاخص‌هاي مهم براي سطح بازده آتي سهام استفاده كرد. اما يك راه‌حل مناسب‌تر ايجاد مجموعه‌ بزرگي از عوامل مالي است كه جنبه‌ها و ابعاد كامل وضعيت مالي يك سازمان را پوشش دهد.
رگرسيون حداقل گوشه LARS، سازوكار جديد انتخاب مدل است كه مجموعه‌ ويژه‌اي از متغيرها را از منظري وسيع انتخاب مي‌كند. اين روش درك مستقيمي براي تحليلگران مالي فراهم مي‌كند تا درك عميق تري از ماهيت عوامل نشان‌دهنده‌ ريسك و ماهيت بازار مالي به‌دست آورند. بنابراين لازم است از روش‌هاي جديد شناسايي عوامل براي پيش‌بيني بازده سهام استفاده كرد. علاوه بر متغيرهاي خرد، مطالعه در مورد تاثير متغيرهاي كلان اقتصادي بر بازدهي سهام نيز مي‌تواند در چگونگي قيمت‌گذاري سهام تاثير داشته باشد.

گزارشات پر بازدید